شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

224

نفثة المصدور ( فارسى )

( 228 ) - ص 50 س 9 و 10 إذا قدّمت . . . الخ ( اى روزگار ) بدان هنگام كه آخرين مصيبت را از پيش فرستادى ، هراينه بازار خويش را در معرض كساد آوردى . ( مراد آنكه : روزگار ستيزه‌كار با اين بليّهء هائل تو گويى كارىترين و جان‌سوزترين تيرى كه در تركش داشت پرتاب كرد و شايد كه پس ازين مردم با وقوع اين مصيبت مرگ خيز بىزنهار از مصائب روزگار بهيچ‌روى نهراسند و آن را به چيزى نشمرند ، از اين‌رو كه اين مصيبت داهيه‌اى سخت هولناك و بليّه‌اى بغايت عظيمست ، و هر سختى و تنگى و سيه‌روزى كه پس ازين در رسد در جنب آن وزنى ندارد و بشمار مصيبت درنيايد . ) اين بيت از أبو الفرج بن ميسرة است در مرثيت كافى الكفاة ، أبو القاسم ، اسماعيل بن عبّاد ملقّب به صاحب ، « يتيمة الدّهر » ج 3 ص 284 . نيز ، رك : « تاريخ يمينى » ج 1 ص 133 و « الفتح الوهبى على تاريخ أبى النّضر العتبى » ج 1 ص 133 . ( 229 ) - ص 50 س 11 سدّ يأجوج تاتار . . . الخ اشارتست به سدّ مذكور در قرآن كريم ( سورهء كهف ، 18 ، آيات 84 - 99 ) كه ذو القرنين ( اسكندر ) آن را براى منع از تباه‌كارى يأجوج و مأجوج پى افكنده بوده است . براى اطّلاع بر عقايد مفسّران و مورّخان و دانشمندان اسلامى در باب تطبيق نصوص قرآن كريم با شخصيّت ذو القرنين ، كه گاه سخت متناقض و وهم‌آلود و دور از حقايق مسلّم تاريخى است ، رك : « تفسير مجمع البيان » ج 3 ص 489 و 490 و « التّفسير الكبير للإمام الفخر الرّازىّ » ج 21 ص 163 - 165 ، و « نهاية الأرب » ج 1 ص 361 و ج 14 ص 298 - 309 و « حيوة القلوب » ج 1 ص 157 - 171 و حواشى « نوروزنامه » بقلم استاد مينوى ص 85 و 86 و « لغت‌نامهء دهخدا » ( ذ - ذيونوسيوس )